تاریخ ایل قشقایی - ایران

از آن روز دشمن بر ما چیره گشت -- که ما را روان و خرد تیره گشت

به مناسبت زاد روز دکتر محمد مصدق

زندگینامه: محمد مصدق (1261- 1345)

محمد مصدق در ۲۹ اردیبهشت سال ۱۲۶۱ در تهران به دنیا آمد. پدر وی، میرزا هدایت‌الله آشتیانی معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره‌ ناصری و مادرش ملک تاج خانم، فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود.

در سال ۱۲۷۰ شمسی، پدر مصدق (میرزا هدایت‌الله وزیر دفتر) از ناصرالدین شاه درخواست کرد که میرزا محمد (مصدق) ۹ ساله در ردیف مستوفیان زبردست قرار گیرد و در فهرست حقوق‌بگیران درآید و ناصرالدین شاه آن را پذیرفت.

در سال ۱۲۷۵ مظفرالدین شاه پس از قتل پدرش ناصرالدین شاه تاجگذاری می‌کند. پس از این ماجرا تمامی افرادی که در دربار ولیعهد در تبریز بودند به تهران نقل مکان می‌کنند.  و مصدق‌ پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد و میرزا فضل الله خان وکیل‌الملک، منشی مخصوص شاه، فرمان استیفای خراسان را به نام میرزا محمد مصدق‌السلطنه صادر می‌کند. وی با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب کرد. ولی بعدا  از این شغل استعفا داد. مصدق برای رها کردن کارش دو دلیل بر می شمرد: 

ادامه مطلب

بهره ایل از مدارس عشایری

این روزها بازار تعریف و تمجید از مرحوم بهمن بیگی سخت رواج دارد و دانش آموختگان مدارس عشایر، نسبت به استاد خود ادای دین می کنند. از درون شهرها و کشورهای مختلف جهان، قلم بدستان میدان را پر کرده اند. متاسفانه من با تعریف و تمجید و ستایش ها زیاد میانه ای ندارم. اما معتقدم که ما در ارزیابی هر کاری باید، قصد و هدف مورد نظر را با دستاوردهای به دست آمده مقایسه کنیم و سپس اعلام نظر کنیم. ودر این راه تنها به عامل بسنده نکینم بلکه عمل و نتیجه عمل را هم مد نظر قرار دهیم.

 بهمن بیگی مردی از میان ایل قشقایی برخاست و در خدمت فرزندان تمام عشایر ایران قرار گرفت. همه از او  به نیکی یاد می کنند و از این که آن ها را سواد آموخته، دکترشان کرده، مهندسشان پرورده، استاد شده اند و ... . هر یک با شیوه ای نو، نغمه های سپاس و درود سر می دهند که جای خوش بختی است

. اما راستی فکر کرده ایم که بهمن بیگی کارش تنها با سواد کردن بچه های ایل بود یا خدمت به مردم ایل. اگر تنها با سواد کردن بود که الحق موفق بود. اما اگر قصد خدمت به کوچ  روان را داشت، وضعیت فرق می کند. ببخشید «ملا شدن» چه آسان اما آدم شدن چه مشکل ؛ علم آموختن سهل باشد، فراگرفتن فرهنگ و ادب اصل و عمده است(امثال و حکم دهخدا).

ادامه مطلب

نام گذاری استان ها و شهرها و حضور اقوام ایرانی

کشور ما یک سرزمینی است متشکل از اقوام مختلف . که قرن هاست که این اقوام با هماهنگی و همدلی خود ایران را شکل داده و حفاظت کرده اند. دولت مردان ایران، این مهم را دریافته بودند. و در  تقسیمات کشوری و نام گذاری ایالت ها را بر اساس حضور این اقوام  صورت داده اند. اما در این بذل توجه هم اشکالات و کمبودهایی وجود داشته و هنوز ادامه دارد. به راستی که من دلیل این نامهربانی را در مورد برخی از اقوام  ایرانی درک نمی کنم. شاید این امر دلیل واضح و روشنی داشته باشد. و این مشکل از کند ذهنی من است که متوجه نمی شوم. حالا برای مثال گشت و گذاری در کشورمان انجام می دهیم و نام اقوام و نام استان ها را با هم مرور می کنیم:

1. قوم بلوچ = استان بلوچستان

2. قوم کرد = استان کردستان

3. قوم لر = استان لرستان

4. قوم بختیاری = استان چهار محال و بختیاری

5. قوم لر  کوهگیلویه و بویر احمدی = استان کوهگیلویه و بویر احمدی

6. قوم لر باشت = شهر ستان باشت.

7. قوم کاشی = استان کاشان

و ............

اما اقوامی مانند  ترکان قشقایی که قرن هاست در جنوب کشور اقامت دارند و  یکی از بزرگترین اقوام این سرزمین هستند و شاهسون ها در شمال کشور حضور دارند و بخش اعظم ساکنین آن دیار را تشکیل می دهند سهمی از  این نامگذاری هاندارند. البته هموطنان ترک در آذربایجان برای این که سهمی به دست آورند، نام زبانشان را آذری اعلام می کنند و آذربایجان را به خود نسبت می دهند و دلشان را به این بازی خوش کرده اند!! تا خود را سهیم کنند. و شاهسون ها نه تنها سهمی نداشتند و ندارند، بلکه نام قومی خود را هم از دست داده اند و ایل سون نامیده می شوند. استان که هیچ، شهر و ده و روستایی هم به نام این اقوام در تاریخ و جغرافیای ما دیده نمی شود. البته ر اقوامی دیگری هم هستند که مورد بی مهری قرار گرفته اند، اما نام نمی برم!!

علت این بی توجهی به بخش عظیمی از اقوام این سرزمین چه می تواند باشد؟؟؟


تاریخ باستانی قوم قشقایی

تاریخ ؛  هویت و شناسنامه و کارنامه ی تلاش های هر قوم و ملتی، است.  تاریخ  حافظه  جمعی؛  گروهی از  انسان ها یی  است که  بر  اساس  شرایط و موقعیت های خاص ، سر نوشت  و حیات   آن ها به هم گره خورده است. 

تاریخ؛ نیاز هر قوم و ملتی برای درک درست و حقیقی از هویت واقعی خود است. و اجرای این مهم بر عهده تاریخ نگاران است، که با کشف اسناد و مدارک، حقایق پنهان را کاوش کرده و خاطرات گذشتگان را که  تاریخ ما هستند، انتشار داده و زنده نگه دارند.  

بررسی تاریخ مردم قشقایی مانند بسیاری از حوادث تاریخی دیگر تاکنون مبهم بوده و دانستنی ها ما در باره گذشته دور و تاریخ این مردم، بسیار اندک ، و غیر مستند بوده است. به درستی معلوم نبود که ترکان قشقایی چه تاریخی داشته و در کدام سرزمین ها می زیسته اند و چه حوادثی را پشت سر نهاده اند. و اغلب نوشته ها در مورد تاریخ این قوم با حدس و گمان مورخین  همراه بوده است.    

ادامه مطلب

حبس علم توسط مدیران کتابخانه ها، چرا؟

رسول جعفریان در یادداشتی در سایت آینده(که حالا تبدیل به گذشته و بسته شده است) نوشته بود:

"یکی از دوستان گفت که کتابخانه آستان قدس رضوی اخیرا چند میلیارد تومان کتاب خطی خریداری کرده است. شواهد هم حاکی از همین امر است، زیرا بازار کتاب خطی رونق بیشتری یافته و بسیاری از نسخه های موجود در آن، راهی مشهد می‌شود.

 در کنار آن کتابخانه ملی، کتابخانه مرعشی و کتابخانه مجلس نیز خریداری بخشی از نسخه های خطی هستند. شماری هم در بازار، توسط برخی از دلالان خریداری می شود که به قصد عرضه آنها در فرصت مناسب در بازار داخلی یا نگهداری یا حتی ارسال به برخی از کتابخانه های خارج از کشور و یا حراج‌ها، خریدار نسخه ها هستند.

در کنار نسخه خطی، خرید اسناد قدیمی، نشریات، کتابهای چاپ سنگی و سربی نیز در رتبه بعدی قرار داشته و به همان ترتیب خریداری می‌شود. غالب این اسناد توسط معاونت اسنادی کتابخانه ملی خریداری شده و برخی از مؤسسات دیگر نیز با احتیاط در این زمینه فعال هستند. کسانی هم از خاندان های معروف و یا غیر معروف هستند که اسنادی را به مراکز یاد شده اهداء می‌نمایند.

اما یک پرسش مهم است و آن این که پس از خریداری کتابهای خطی یا چاپی یا سند، این مواد چه روندی پیدا می‌کند؟‌ آیا به همان اندازه که اشتیاق برای خرید نشان داده می شود، که باید هم داده شود، برای عرضه کردن آن آثار، ارائه محتوای آنها و دست کم معرفی آنها به جامعه علمی صورت می گیرد؟

بسیاری از این مراکز بودجه های دولتی دارند، یا از کمک های دولت برخوردار هستند، اما دولت کمترین نظارتی روی ارائه منابع آنها نداشته و هیچ گونه مسؤولیتی را متوجه آنها نمی کند. به عبارت دیگر، به رغم کمکهای ارائه شده، نظارتی روی این بخش صورت نمی‌گیرد.

نتیجه این امر آن می شود که در بیشتر این مراکز، مشکلی با عنوان حبس کتاب یا حبس علم پیش می آید. از طرف دیگر انبوه مشتاقان منتظرند تا بتوانند به آسانی به این متون دست رسی داشته باشند، اما در آن سوی، کتابها و اسناد انبار شده و زمینه ای برای فراهم کردن دسترسی آنها پدید نمی آید.

اگر قرار است کتابخانه های ما بانک اطلاعاتی ما باشند، لازم است:

اولا با فهرست کردن دقیق آثار خود و انتشار آنها بر روی سایتشان یا به صورت کتاب، مشتاقان را با داشت های خود آشنا کنند.

ثانیا آن که دست از خست برداشته و این متون و اسناد را در اختیار مشتریان خود قرار دهند. برای این کار لازم است تا دانش فنی موجود را به خدمت گرفته، چشم های تنگ خویش را به دنیای بزرگ کنونی باز کرده، و همه آنچه را که دارند با سخاوت ـ آنچنان که معلوم شود اینها نه ارث پدری بلکه اموال عمومی است ـ در اختیار دیگران قرار دهند.

کتاب خطی نه زینت است که کسی برای تزیین کتابخانه اش آن هم کتابخانه عمومی آن را نگه دارد، نه سرمایه سودزای مادی است که کسی صرفا به قصد معامله اقدام به حفظ و نگه داری آن کند، بلکه منبعی علمی متعلق به جامعه بشری است که باید در جهت پیشبرد علم و تربیت نسل حاضر و تقویت دانش بشری مورد استفاده قرار گیرد. بدین ترتیب این کتابخانه ها باید فریاد بزنند و مشتریان را به سوی خویش فرا خوانده، با کمترین دستمزد و یا مجانا آن منابع را در اختیارشان قرار دهند تا سود آن به همه جامعه برسد و گام های بیشتری در جهت تولید علم برداشته شود."

حال سوال بعدی این است  که این متولیان کتابخانه ها،  که با پول مردم کتاب های ارزش مند همین مردم را می خرند و آن را از دسترس مردم دور نگه داشته و اسیر انبارهای خود می کنند و مردم را از دسترسی به آن ها باز می دارند و از بسط و گسترش درونمایه های آن ها که بخشی از دانش و تاریخ کشور است- جلوگیری می کنند-  نکند خدای ناکرده به قصد دور کردن مردم از خواندن این کتاب های قدیمی صورت می گیرد؟؟؟


*** نگاهی به زندگی در دربار ایلخان قشقایی -4

هنگام کوچ حمع آوری و بسته بندی و باز کردن اسباب و اثاثیه از وظایف ساربان ها و خدمتکاران بود. مردان و زنان اشرافی(منظور خان ها ست) پس از برخاستن از رختخواب و شستن دست و روی با آب سرد و گرم(که کنیزان بر دستان آنان می ریختنند) و خوردن صبجانه، سوار بر اسبان آراسته و زین کرده با کبر و غرور در مکانی دیگر بر بالش ناز تکیه می زدند و یا در شکارگاه به تفریح می پرداختند. متاسفانه در کنار آن زنان و مردان سال خورده و رنجوری دیده می شدند که با صورتی چروکیده از سوز سرما و نورخورشید بر چوبدستی تکیه کرده و با پای برهنه این مسیر طولانی(کوچ) را پیاده طی می کردند. این اختلاف طبقاتی و دو گانگی که در شهرها نیر فراوان دیده می شد، تاسف بار و رنج آور بود.

انتخاب و عزل و نصب کدخدایان طایفه عمله به وسیله ی ایلخانی و کدخدایان طوایف دیگر بر عهده ی کلانتران بود. از ایل عمله صاحبان مناصب دارای خدمه و پیشخدمت ها و نوکران و ساربانان و مهتر اسبان بودند و چادر سیاه و بزرگ آنان با چادرهای زرد و سفید در اطراف سراپرده ی ایلخانی جلوه و شکوه بیشتری به مرکز فرمانروایی و یا شهر سیار داده بود و در یورد قشلاقی چاه کاظما هر یک، یورد مخصوص به خود داشتند و برخی به فراخور حال دارای عمارت چند اتاقه و میهمانسرا و اصطبل اسیان بودند که آثار ویرانه های آن هنوز به نام آن ها باقی است. کدخدایان بعضی از تیره های بزرگ طایفه ی عمله نیز بنا به کاردانی و لیاقت جزو این گروه(اشراف) محسوب گردیده و در محضر ایلخانی بزرگ اذن جلوس می یافتند. خانه های آنان نیز گاهی بنا به مصالحی در جوار خانه های ایلخانی و مقر قرمانروایی قرار می گرفت که به آن «خانه شهری» گفته می شد. 

ادامه مطلب

مکابته عروس آیت الله منتظری و همسر آیت الله خزعلی

نامه عروس آیت الله منتظری به مادر مهدی خزعلی: امروز روز امتحان است

1390/12/1

زهرا ربانی املشی عروس آیت الله منتظری در نامه ای خطاب به مادر مهدی خزعلی با یادآوری خاطرات ایام انقلاب می نویسد:” اکنون وقت امتحانی برای همه و به خصوص با توجه به موقعیتی که دارید، برای شماست تا به یاری خانواده‌هایی بشتابیم و وسایل استخلاص بی‌گناهانی را فراهم کنیم که جانشان همچون جان مهدی عزیز در خطر است، تا مادران چشم به راه خوشحال و خانه با حضور عزیزانشان منوَر گردد. و اما اگر احیاناً از عهده کمک به همگان بر نمی‌آیید، با اقدامی جدی برای آزادی فرزندتان دکتر مهدی خزعلی، که افتخار ما و شماست، بر طبق آیه شریفه، در راه احیا بشریت قدم بردارید. ”

به گزارش جرس متن این نامه بشرح زیر است:

"باسمه تعالی

خدمت مادر ارجمند آقای دکتر مهدی خزعلی

پس از سلام و عرض ادب

هنوز بهمن، و حال و هوای انقلاب ۵۷ تمام نشده و همه ما روزها و رویدادهای به یادماندنی آن را دوره می کنیم که یکی از آنها برای من و شما، خاطره شهادت فرزند شما حسین خزعلی است .

ادامه مطلب

رقص و موسیقی قشقایی

QASHQAI DANCE                                                                                         http://www.youtube.com/watch?v=919-3ThGjoM

       The Qashqai are a Turkic tribe who live in the environs of Shiraz, a city famous for roses, situated near the ancient Persian capital of Persepolis. The Qashqai speak a Turkic dialect and are semi-nomadic living in villages around Shiraz in Fars province. Categories of Qashqai dance are, raqs-e dastmal, (scarf dance), raqs-e haft dastmal (dance of seven scarves), Ashrafi, Buir Ahmadi, etc. Women's dances are done either in a circle or in other patterns including free style. When pivoting, the dancer steps on one foot and pushes off with the ball of the other which gives the skirts the appearance of bouncing somewhat. The stepping progresses to a small leap-step-step, which can be a travelling step. The dancers hold small scarves in each hand and wave them in time to the music sometimes leaning from side to side. The scarves are waved in front of the dancer, at the sides, overhead, or the dancer may choose to rest one hand on the hip or on her shoulder near the neck while the other hand waves the scarf. The dancer may turn while alternately waving scarves up and down, overhead, or in front. In some styles the dancer stops with the music, kneeling or squatting on the floor and shaking the scarves with small vigorous shakes while raising from the floor, or turning into the kneeling position. Men's movements may also include waving or shaking scarves. The footwork ranges from simple walking, stepping turns, to leap-cross steps and step kick or lift patterns while shaking the scarves alternately overhead or side to side.

       Qashai tribeswomen wear many skirts at one time, some are made of a lacy fabric woven with metallic threads. They often have a ruffle on the bottom of about three inches in width and the skirt is made with as many as 10 yards of fabric gathered at the waist, this gives the skirts an extremely full appearance. Over the skirts the women wear a straight long chemise which is split on the sides, and a short jacket of velvet or the same metallic fabric as the skirt. The chahar qad, or long head-shawl, can be fastened under the chin and is held in place by a silken head band of cinched fabric tied once in back, both in lively colors such as gold or maroon. The dancer can wear flat Persian style slippers. The woman's hairstyle often determines her marital status. One hat style worn by the Qashqai men is a felt design with flaps which can be pulled down over the ears, but this is rarely done. Another more rare Shirazi cap which represents old style Persian would not have the flaps, a look common to city people. Long straight loose pajama style drawstring pants and a shirt worn outside the pants, coming a little below the waist, are also common. A vest or a long loose-fitting cloak, often in dark brown, and folded in front held closed with a kamarband, or cummerbund, is worn firmly wrapped and tucked in at the waist. The men's shoes are woven white cloth with thin leather soles, the back of the shoe is often worn under the heel so the foot slides in like a backless slipper.

       Music for Qashqai dance is played on a shrill oboe called sorna, and a drum played with sticks. The rhythm is 6/8 and the melodic phrases are repeated over and over again with stops during which the drum continues a free rhythm roll until the sorna starts playing again


شکل گیری حزب توده در ایران

 حزب توده ایران در ۱۰ مهر سال ۱۳۲۰ خورشیدی در تهران تاسیس شد. اما پرسش اینجاست که آیا تأسیس این حزب بدون هیچ پشتوانه فکری و ایدئولوژیک و نیز تشکیلاتی صورت گرفت؟

آنچنان که از برخی شواهد بر می‌آید، از زمان مشروطیت، گروه‌ها یا هسته‌هایی در ایران، به ویژه در شهرهای تبریز و رشت وجود داشتند که کتب مارکسیستی مطالعه می‌کردند و حتی گفته شده که سوسیال دموکرات‌های روس از طریق خاک ایران، برخی از کتاب‌ها و نشریه‌های خود را از اروپا به داخل روسیه منتقل می‌کردند.

هوشنگ نهاوندی، رئیس سابق دانشگاه تهران، که مطالعاتی در زمینه تاریخ جنبش چپ در ایران داشته و کتابی را نیز در این زمینه به رشته نگارش در آورده است، در گفت‌وگو با رادیو فردا، از سالیان پیش از تأسیس حزب توده ایران گفته است.  

 

ادامه مطلب

اختلاس گر 3000 میلیاردی و دزدی از امامزاده

  متهمان اصلی پرونده اختلاس بزرگ سه هزار میلیارد تومانی در سازمان های خصوصی شده و مدیران بانک های بزرگ کشور هستند. نگاهی به مواردی که در دادگاه ها رخ می دهد جالب و خواندنی هستند. نکاتی را از آخرین جلسه آن ها انتخاب شده استز در چهارمین جلسه رسیدگی به پرونده بزرگ فساد مالی تنها به اتهامات یک متهم رسیدگی شد. و موارد زیر رد و بدل شده است:

  1. در این دادرسی، در حالی که وکیل مدافع مه آفرید خسروی، او را قهرمان صنعت و اقتصاد کشور می خواند، نماینده دادستان با بیان اینکه مه آفرید خسروی متهم اصلی فساد مالی در ۱۹ سالگی از امامزاده محلشان سرقت کرده است گفت:‌اغلب مشاوران مه آفرید از کشور فرار کرده اند زیرا کسی که اهل خدمت باشد فرار نمی‌کند. 
  2. وزیر اقتصاد هم قبلا  متهم اصلی این پرونده (مه آفرید خسروی) را قهرمان صنعت کشور خوانده بود و گفته بود که وی تاکنون ده هزار شغل در کشور ایجاد کرده است و باید او را به عنوان قهرمان معرفی کرد، 
ادامه مطلب

← صفحه بعد