سرگذشت ایل قشقایی - ایران

بزرگان جملگی مست غرورند خدا کسی فکر ما نیست ز انصاف و مروت سخت دورند خدا کسی فکر ما نیست

ضیغم الدوله قشقایی حاکم یزد و لب دوزی فرخی یزدی شاعر
ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٠  کلمات کلیدی: فرخی یزدی شاعر ، ضیغم الدوله قشقایی ، لب دوختگی شاعر ، ضیغم الدوله حاکم یزد

افشای راز مکانی که لب‌های فرخی یزدی دوخته شد

 

 

 خاطرات جمعی ما هنوز «لب‌دوخته‌گی شاعر یزدی» را از یاد نبرده. روزی که ضیغم الدوله قشقایی حاکم یزد دستور داد که لب‌های محمد جوان را بر هم بدوزند. تا امروز کسی نمی‌دانست اتفاقی که در نوروز سال 1327 هجری قمری افتاد، در کجا رخ ‌داده است. سخندان خواهرزاده 95 ساله فرخی یزدی اما با استناد به گفته‌های پدرش پرده از این راز برمی‌دارد.

تنها گناه شاعر این بود که به جای مدح و ثنای حاکم وقت، شعری عجیب در قالب مسمط سرود:«خود تو می‌دانی نی ام از شاعران چاپلوس/ از برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس». شعری که ضیغم الدوله قشقایی، حاکم یزد را به آتش کشید و دست به کاری زد که جامعه بشریت هرگز این ناعدالتی را تا پا برجاست از یاد نمی‌برد. به راستی در آن روز چه گذشت بین فرخی یزدی و حاکم یزد؟

«سخندان»، خواهرزاده 95 ساله فرخی یزدی که تازه از فرنگ برگشته، با خاطراتش پرده از فراموشی این واقعه تاریخی بر می‌دارد. تا کنون به به مدد حافظه او قبر وحشی بافقی سر کوچه آروک پیدا شده است و حالا  او از روزگاری می‌گوید که فرخی یزدی را لب دوختند.

سخندان آن روزها بسیار کوچک بوده اما از پدرش این خاطرات را به جان دل سپرده. پدر او نیز در روز لب دوخته‌گی شاعر به زنجیر کشیده شده و به زندان افتاده. پدر آن روز را مو به مو برای پسرش تعریف کرده است:« در آن روز حاکم وقت در ارگ حکومتی اقامت داشت. دستور داد که فرخی یزدی را بیاورند جلوی دارالخلافه شلاق بزنند. فرخی یزدی در حالی که زیر شلاق بوده همچنان به ضیغم الدوله ناسزا می‌گوید و شعرهایش را می‌خواند. حاکم نمی‌تواند تحمل کند و دستور می‌دهد:« خیاط را بگویید بیاید» خیاط را می‌آورند. هیچ کس باور نمی‌کرد که حاکم چنین دستوری دهدولی داد:«لب‌هایش را با نخ و سوزن بدوزید.»!»

پس لب‌های فرخی یزدی دوخته می‌شود و او را به زندان می‌اندازند. این اتفاق خون مردم یزد را به جوش می‌آورد و آن‌ها در تلگرافخانه شهر و به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد؛ ولی وزیر کشور به‌کلی منکر وقوع چنین واقعه‌ای می‌شود. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار می‌کند و شعر زیر را با زغال بر دیوار زندان می‌نویسد:« به زندان نگردد اگر عمر طی    / من و ضیغم‌الدوله و ملک ری/ به آزادی اگر شد بخت یار/ درآرم از آن بختیاری دمار»

 

مصطفی فاطمی، معاون گردشگری اداره کل میراث فرهنگی یزد هم پس از بررسی و تحقیق گفته‌های سخندان را تایید می‌کند و می‌گوید که عکس‌هایی هم از قدیم باقی مانده که گفته های خواهر زاده فرخی یزدی را صحه می‌گذارد.

او از فرخی یزدی می‌گوید این که به همراه شاعران آزادی‌خواه دیگر همچون ملک الشعرا بهار و میرزاده عشقی تاثیر بسیاری روی حرکت‌های آزادی‌خواهانه ایران و در شکل وسیعتری در آسیا گذاشته‌اند. بنابراین بسیار مهم است که اتفاقات مرتبط با او که در یزد افتاده بار دیگر زنده و مرمت شود. به همین دلیل میراث فرهنگی یزد تصمیم دارد که تنها خانه بلکه محل لب دوختن فرخی یزدی را حفاظت و ساماندهی کند.

یزدی را شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. او سردبیر روزنامه طوفان بود. نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی. مردی که بیشتر عمر خود را زندان‌ها گذراند. او در زندان قصر کشته شد و هنوز محل به خاک سپاری آن معلوم نیست. تنها یادمان‌های فرخی یزدی حالا خانه‌های محل زندگی‌اش در یزد و تهران است و حالا محلی که لبش را دوخته‌اند. هر چند که زندان قصر هم که فرخی در آن بیشتر روزهای زندگی‌اش را در سلولی مهجور به سر برد را نباید فراموش کرد. تنها مکان‌هایی که می‌توان یاد شاعر و مبارز آزادی‌خواه را زنده کرد.

خبرگزاری میراث فرهنگی

 

 
 
 

برچسب ها :


 
درخت کهن
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی: موریس مترلینگ ، ملکی بی بی قشقایی ، درخت کهن

نویسنده:مترلینگ

مترجم:ملکی(بی بی) بیات قشقائی

مقدار زیادی از تألیفات مترلینگ حکیم و نویسندهء معروف بلژیکی بطرز بسیار مرغوبی از طرف آقای ذبیح اللّه منصوری مترجم زبردست بفارسی ترجمه شده و معروف است.

مترلینگ که چند سال پیش پس از متجاوز از هشتاد سال عمر در فرانسه درگذشت در سالهای اخیر زندگی خود چند کتاب نوشته که در واقع مجموعه‌ایست از عقاید او دربارهء مسائل عمدهء زندگانی و خلقت.قطعهء ذیل از یکی از کتابهای او موسوم به دنیای دیگر و یا عالم فلکی»انتخاب شده است.

به درختهائی که شناخته‌ام فکر میکنم و از آنجائیکه اغلب در دهات زندگی‌ کرده‌ام با درختان بیساری آشنا شده‌ام،الساعه نیز چنان مینماید که در مقابل چشمم‌ حاضرند و در سایهء آنها نشسته‌ام و اسامی و شکل و کلیهء خصوصیات آنها در نظرم نقش‌ بسته است.خاطرات یک درخت زیبا و باوفا و دوستدار(همه درختان دارای این صفاتند) ممکن است.در زندگانی و سرنوشت ما مانند خاطرات یک زن محبوب و یا یک رفیق شفیق‌ مؤثر باشد.


 
ایران را چرا باید دوست داشت / محمدعلی فروغی
ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢  کلمات کلیدی: ایران دوستی ، میهن دوستی

 

‌‌این ایام بسیاری از اصول و نوامیس که در نظر مردم همواره مسلم و مقدس بود از مسلمیت و قدس افتاده است یا لااقل مثل سابق محل اتفاق نیست برای بعضی در آن باب تردید و تشکیک حاصل شده و جماعتی مخالف و منکر آن گردیده‌اند.

از جمله آن اصول حب وطن و علاقه ملیت است که منکر آن شده و در صددند به احساسات بین‌الملل تبدیل نمایند.

در نظر من علاقه ملیت با احساسات بین‌المللی و وطن‌پرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و به آسانی جمع می‌شود.

اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیله مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلافات و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطن‌پرستی نیست خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیله منافع و اعتبارات شخصی و فرقه‌ای قرار می‌دادند مذموم است و باید مردود باشد.

ولیکن یک وطن‌پرستی بی‌غرضانه هم هست که هر فردی چون پرورده آب و خاکی است بواسطه نعمت‌ها و تمتعاتی که از وطن و ابنای وطن دریافت کرده نسبت به آن‌ها در خود حق‌شناسی احساس می‌کند، چنان که فرزند نسبت به پدر و مادر مهر می‌ورزد این حب وطن مستحسن است بلکه هر فردی به آن مکلف می‌باشد الا اینکه می‌توان متذکر شد که این وطن‌پرستی با حب کلیه نوع بشر منافات ندارد، و انسان همچنان که در درجه اول رهین منت پدر و مادر و در درجه دوم مدیون ابناء وطن است، در درجه سوم ذمه‌اش مشغول کلیه نوع بشر می‌باشد، و همه را باید دوست بدارد، و خیر و سعادت همه را باید بخواهد که خیر و سعادت خود او و قوم او هم در آن است به عبارت آخری این قسم وطن‌پرستی جزء تعاون و همبستگی کل نوع بشر است.

از این گذشته یک منشاء و مأخذ دیگر نیز برای وطن‌پرستی هست که در نظر من از منشاء سابق‌الذکر هم محکمتر و معقول‌تر می‌باشد، و آن وطن‌پرستی کسی است که وطن و ابناء وطن خود را لایق مهر و قابل محبت می‌داند، از جهت قدر و منزلتی که در واقع دارند، مانند دوستی کسی نسبت به شخص دیگر نه از جهت خویش و قرابت، یا مهربانی و ملاطفتی که بین آن‌ها بوده، بلکه بسبب منزلتی که بواسطه قدر و قیمت واقعی در نظر یکدیگر حاصل نموده‌اند.

به عقیده من بویژه این نوع محبت است که به قول معروف بنای آن خالی از خلل است. امروز دانشمندان و صاحب‌نظران دنیا متفق‌اند بر اینکه کلیه موجودات و نوع بشر در طریق ترقی قدم می‌زنند، و متوجه کمال و طالب وصول به آن می‌باشند، و اگر یک وظیفه معنوی برای مردم فرداً یا جمعاً قائل باشیم چنان که نمی‌توانیم قائل نباشیم آن وظیفه این است که در وصول نوع بشر به مدارج عالیه کمال شرکت و مدد نمایند.

هر قوم و جماعتی مانند هر فردی که این وظیفه را ادا کند عزیز و قابل احترام است، و هر چه بهتر و بیشتر از عهده آن برآید گرامی‌تر است، و علاقه بوجود و بقای او بیشتر باید داشت. و هرچه یک قوم در ادای این وظیفه کوتاهی کند البته عزتش کمتر، و علاقه به وجود و بقای او ضعیف‌تر خواهد بود، مگر اینکه این کوتاهی تقصیر او نبوده و عوائق و موانع او را از کار باز داشته باشد، و در آن صورت وظیفه هر کس است که آن علائق را حتی‌الامکان مرتفع سازد و عنصر بی‌ثمر را در مجمع انسانیت مثمر نماید.

غرض اینکه هر کس عضو هیئت و جماعتی باشد که وظیف انسانیت خود را چنان که بیان کردم ادا نموده است حق دارد هیئت و جماعت خود را دوست بدارد، و در عین اینکه البته نباید منکر وجود سایر اقوام و ملل باشد علاقه او نسبت به قوم و ملت خویش علاقه معقول و مستحسن است.

حال تصور می‌کنم هر کس با احوال ایرانیان درست معرفت یابد تصدیق خواهد کرد که این قوم در وطیفه خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری اقوام دیگر در راه وظیفه‌شناسی پیشقدم است و مداومتش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.

هر چند برای ملت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متأسفانه دوره‌های تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که در آن دوره‌ها از ابراز استعداد و مایه خداداد ممنوع و محروم گردیده است، ولیکن ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچ‌گاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان به کلی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ شیرازی

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آن‌ها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادی‌ها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت در صدد تلافی برنیامده است.

کیش باستانی ما ویرانی و درندگی را مانند بیماری و تاریکی از آثار شیطان و اهریمن خوانده و ایجاد وسایل آبادی و روشنایی و تندرستی را مایه تقرب یزدان دانسته است.

در تمام دوره سه هزار ساله تاریخ ما از صاحبان شوکت آن‌ها که ایرانی حقیقی بوده‌اند نام خود را به عملیاتی مانند فجایع آشوریان و بابلیان و چنگیزیان و تیموریان و امثال آن‌ها ننگین و ملوث ننموده‌اند. آزار و اذیت و قتل و غارت و ویرانی و تعصب جاهلانه در مملکت ایران کمتر وقتی از خود ایرانیان ناشی شده، غالباً خارجیان یا از تأثیر نفوذ ایشان بوده است.

ایرانی‌ها مثل یونانیان و رومیان زیردستان خود را بنده و عبید نساخته و زحمات زندگانی خویش را به دوش آن‌ها بار نکرده و بزرگان و سلاطین ایرانی هیچ وقت مانند رومیان برای تفنن و تفرج خاطر اسرا را با یکدیگر یا با شیر و ببر و پلنگ به جنگ نینداخته‌اند. دولت‌های ایرانی هرگز مانند اسپانیولی‌ها طرد و تبعید چند هزار مردم بی‌آزار را به جرم اختلاف دین و مذهب روا نداشته بلکه خارجیان را به مملکت خود دعوت نموده‌اند. رفتار سلاطین صفویه با ارامنه نمونه‌ای از این شیوه و طریقه است و دست یافتن کوروش شاهنشاه ایران بر بابل بشارت آزادی قوم یهود از اسارت هفتاد ساله بوده است. هر یک از ادوار شوکت و سلطنت ایرانی را که بنگریم می‌بینیم در آن دوره آثار و خصایص انسانیت از علم و حکمت و شعر و ادب و زراعت و تجارت و صناعت و کلیه لوازم مدنیت رونق و رواج داشته است. ایرانی‌ها خود رأساً به آن امور اشتغال می‌ورزیدند، و بیگانگان را هم در این راه تشویق و ترغیب و تقویت و حمایت می‌نمودند. دارا‌ها و اردشیرهای ما دانشمندان و حکمای یونان و غیره را به دربار خود دعوت می‌کردند و فلاسفه و علمائی که از وطن خود طرد و تبعید می‌گردیدند در نزد اکاسره به مهربانی پذیرفته شده و در دارالعلم‌های ما به مطالعات و عملیات علمی اشتغال می‌ورزیدند.

متأسفانه دست جفاکاران آثار و نتایج زحمات اجداد ما را محو و خراب نموده و چون می‌خواهیم پی به چگونگی آن‌ها ببریم به وسایل غیر مستقیم باید متوسل شویم. اما آیا کلمات حکیمانه‌ای که از بزرگان و پادشاهان ما منقول است دلیل بر بزرگواری و بلند نظری آنان نیست؟ آیا اهتمامی که برای دست یافتن بر خزائن حکمت و معرفت مانند کلیله و دمنه و امثال آن داشتند علامت دانش‌پروری ایشان نتواند بود؟ آیا آثار صنعتی که در خرابه‌های قصور آن‌ها دیده می‌شود دلالت‌نامه بر هنرپروری و ذوق فطری ایشان ندارد؟

بزرگ‌منشی و استعداد و دانشمندی ایرانیان چنان بوده که همه اقوام و مللی که با آن‌ها سروکار داشته‌اند حتی دشمنان ایشان از آن‌ها به خوبی یاد می‌کرده‌اند، و همه وقت نام ایرانی در اذهان و خواطر مردم شهامت و ملاطفت و ذوق و شور و ظرافت و حکمت و عرفان به یاد می‌آورده است. هرگاه به گفته‌های بزرگان دنیا از هر قوم و مملکت و هر دوره و زمان رجوع شود و از دوست و دشمن از یونانی و رومی و عرب و یهود و هنود گرفته تا اقوام عدیده اروپایی و از هردوت و گزنوفون و افلاطون تا ولتر و منتسکیو و ارنست رنان و مستشرقین گذشته و معاصر اگر در کلماتشان تتبع به عمل آید دفا‌تر چند می‌توان ترتیب داد از آنچه در حق ایرانیان گفته و بصراحت یا کنایه و عامداً یا من‌غیر قصد مستقیم یا غیر مستقیم آنان را ستایش نموده‌اند.

از طرف دیگر هر وقت سیادت از ایرانی سلب شده و غلبه اقوام خارجی ذوق سلیم و طبع رقیق ایرانی را محجوب کرده، عالم انسانیت در این قسمت دنیا که ما هستیم تنزل و انحطاط یافته است. ولیکن در آن موقع نیز مایه و استعداد ایرانی تأثیر خود را بخشیده و اقوام وحشی و بی‌تربیت را که به زور کثرت جمعیت و یا بر حسب پیش‌آمدهای خاص بر مملکت ایران چیره شده‌اند در اندک زمانی بر حسب استعداد آنان بیش یا کم داخل در عالم تمدن و تربیت کرده است.

رونق کلیه لوازم تمدن و تربیت در زمان خلفای عباسی که یکی از دوره‌های درخشان تاریخ عالم انسانیت بشمار می‌رود بهترین شاهد این مدعاست. چه همه کسی تصدیق دارد که جلوه خوشی که مسلمین در آن دوره در علم و حکمت و سیاست و صنعت و غیره‌ها کرده‌اند جزو اعظم آن‌ها بهمت ایرانیان و از اثر وجود ایشان بوده است. قریحه و استعداد ایرانیان در ابراز افکار عالی و بدیع و ایجاد آثار صنعتی ظریف و لطیف چنان سرشار و زاینده بوده که انسداد مجاری عادی از آن جلوگیری ننموده و خود مجاری برای ظهور و بروز احداث کرده است. اگر مایه طبیعی فکر خود را به صورت حکمت و فلسفه نمی‌توانسته است جلوه دهد به عنوان دین و مذهب در آورد، و اگر ممنوع بوده است که ذوق صنعتی خود را به نقاشی و مجسمه‌سازی ظاهر کند به خوش‌نویسی و تذهیب و منبت‌کاری و سایر تزئینات و تنزهات جلوه داده است.

نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک مجاوره از آفتاب روشن‌تر و با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن اهتمام به عمل آورده‌اند هنوز آثارش پدیدار است، چنان که می‌توان گفت از دیر زمان در آسیای غربی و مرکزی ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.

از این گذشته از ایرانیان هر وقت فردی یا جماعتی اوضاع وطن را مساعد احوال خود ندیده و جبراً و اختیاراً به ممالک دیگر مهاجرت کرده‌اند همواره نام ایرانی را به آبرومندی حفظ نموده حامل علم و صنعت و عامل آبادی و ثروت بوده‌اند. چنان که می‌توان گفت در همه ممالک مجاور ایران آثار تمدن و آبادی کلاً یا بعضاً از نتایج وجود ایرانیان است. مردم ممالک وسیعه هندوستان اگر انصاف دهند می‌توانند بهترین شاهد این مدعا باشند که تأثیرات ایرانیان اسلامی در آن ممالک آشکار است و قابل انکار نیست، مقام ایرانی‌های باستانی نیز در هندوستان حاجت به شرح و بیان ندارد که جماعت پارسیان که بازماندگان آن قوم شریف‌اند امروز در آن سرزمین چه مقام ارجمند در همه رشته‌های خصایص انسانیت دارند، و چگونه نام ایرانی را در میان اقوام و فرق بی‌شمار آن دیار محترم نگاه داشته و مایه سرفرازی ما می‌باشند.

از ذکر این جملات مقصود در رجزخوانی نیست، بلکه غرض این است که به عقیده من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنان که امروز هم با آنکه تازه از یکی از دوره‌های تاریکی تاریخ ایران بیرون آمده‌ایم معهذا آثار استعداد ایرانی ظاهر است و می‌توان امیدوار بود که باز با کاروان ترقی نوع بشر هم قدم شود و در این موقع که تمدن‌های مختلف شرق و غرب به یکدیگر برخورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.

پس ما ایرانی‌ها حق داریم که وطن‌پرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم برخورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانی‌ها را می‌شناسیم و منظور می‌داریم.

آخرین عقیده‌ای که می‌خواهم اظهار کنم این است که چون وطن‌پرستی و ملت دوستی البته لوازمی دارد که هر کس باید به قدر و قوه به آن قیام نماید در نظر من نخستین لوازم آن این است که شخص در ادای آن وظایف انسانیت که موجب عزت و حرمت ملتش می‌شود کوتاهی ننماید، و اگر استعدادش در انجام این وظیفه سرشار نباشد لااقل در تجلیل و تکریم کسانی که استعداد را داشته و بکار انداخته‌اند بکوشد.

پس این حقیر که استعدادم در ادای وظیفه نخستین ضعیف است قیام به لوازم وظیفه دوم را اختیار کرده و تجلیل جناب شمس‌العماء دکتر جیوانجی جمشید مودی وظیفه دوم را اختیار کرده و تجلیل جناب شمس‌العماء دکتر جیوانجی جمشید مودی را که یکی از بهترین نمونه‌های طبع بلند و همت عالی ایرانی است تکلیف مهم دانسته و ارادت کیشان ایشان در این باب شرکت می‌کنم و با شرمساری از تهی دستی خود این چند سطر را برای این منظور هدیه‌ای ناقابل به سوی آن عالی محفل روانه می‌سازم شاید که نظر به حسن ارادتم پذیرفته شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*به نقل از یادنامه مودی Modi از پارسیان دانشمند هند چاپ بمبئی ۱۹۳۰

منبع: مقالات فروغی


 
وصف نوروز در ایل
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱  کلمات کلیدی: عید نوروز در ایل قشقایی

بزم ایل در فصل بهار
ایلی که از سور تا سوگ، از رزم تا بزم و از تولد تا مرگ را با موسیقی زندگی می کند بهترین و شادترین موسیقی هایش را برای نوروز فصل رویش طبیعت انتخاب کرده و اجرا می کند.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران(نای)، دامون شش بلوکی پژوهشگر موسیقی قشقایی طی یادداشتی که برای سایت«نای» ارسال کرده درباره پیوند«زندگی ایل نشینان قشقایی، بهار و موسیقی»نوشته است.

دامون شش بلوکی در این یادداشت آورده است:

اگر به البسه و تن پوش قشقایی ها دقت کنیم و یا به دست بافته های متنوع و فراوان آنها از نظر تنوع رنگی و تنالیته های بی شمارش توجه کنیم می توانیم آنها را ضمن انطباق با خود طبیعت، مورد بررسی و مقایسه قرار دهیم.

نخستین استنباط از روانشناسی مردم شناسانه این قوم، این دریافت مهم را به ما القا خواهد کرد که این قوم و مردمان، ارتباط تنگاتنگی با طبیعت و محیط زیست، آنهم به صورتی ریشه دار و کهن داشته و دارند.

در مرحله دوم بررسی، ارجحیت حضور رنگ های شاد و درخشان و زنده را ناشی از میل به بهاری بودن و بهار دوستی این مردمان می توان پنداشت.

هارمونی و کنتراست این رنگها را نیز چه در پوشش آنها و چه در انواع دستبافته هاشان مانند گلیم، گبه، جاجیم، رندبافی، شیشه درمه، قالی و ... را می توان ناشی از نظم طبیعی در زیست این مردمان کوچرو دریافت.

در چنین قومی و دارای مردمانی با اینگونه از روحیات و دارای این نوع از نظم مبتنی بر نظم طبیعی در زیست، موسیقی نیز مبنا و حیات و تنوعی خاصی را قطع به یقین دارد. ریتم در حرکت، ریتم منظم کار و امورات روزانه و ارتباط عمیق و فراوان با اصوات موسیقایی طبیعت.

یک فرد عشایر قشقایی در مسیر طولانی کوچ به تفسیر متنوع و کاملی از رنگ دست می یابد. سبز را در چمنزارها و برگ های آویشن دامن های دنا کشف می کند و در برگ درختان مرکبات حوالی شیراز درک کرده و در برگ های نخلستان های قیر و خنج تحلیل و به تکامل می رساند.

در این مسیر از پیچش صدای باد در دره های های ییلاق، صوت سایش برگ های درختان باغ های طبیعی تا ملودی دلنشین ریزش آب آبشارهای قشلاق در ذهن خود سمفونی ها می پردازد.

در دریافت های حضوری و درک هستی یک عشایر از طبیعت، درک عمیقش از رنگ طبیعت گاهی در دست بافته هایش نمود می یابد، گاهی در گردن آویزهای گیاهی اش؛ درک ژرفش از طبیعت و ریتم حیات نیز، گاهی در سازش نمود می یابد و گاه در آوازش.

برای این مردمان تغییر فصل و آمدن بهار و جشن نوروز مفاهیمی متصل به مفهمو بودن و هست خود آنها است. مردمان قشقایی با تغییر دمای هوا از سردی به گرمی در اواخر بهمن ماه و اوایل اسفند ماه(بسته به محل اتراق)، به پیشواز سال جدید و نوروز می روند. از مراسم آئین هایی چون«چله بدر» (رفتن چهل روز از زمستان) تا روز «علفه» در یک روز قبل از نورز و تا جشن نوروز را برگزار می کنند.

در این ایام مردمان ایل که خود بخشی از طبیعت هستند شادمانی ای از جنس گل و درخت و چشمه و پرندگان را برپا می کنند. بزرگان طوایف و تیره ها آماده پزیرایی می شوند. شیرینی های محلی پخته و آماده می شود. سیاه چادرها آذین بندی شده و خنیاگران موسیقی ایل که در بین آنها چنگی ها و عاشیق ها نقش پر رنگتری دارند به ساز و آواز می پردازند.

مقام های سازی«هلی» و «جنگ نامه» با کرنا و سرنا و نقاره، اپیزودهای شاد منظومه های عاشیق ها، روایت سازی و آوازی گشته و هر کس نغمه ای می داند می خواند. مردمانی که در بین آنها از کوچک و بزرگ و زن و مرد همه و همه خواندن نغمه را بلد هستند می خوانند.

یکی از موارد مهم ایجاد و تنوع موسیقی در هر جامعه ای مقوله کار می باشد و بدین جهت مردمانی که از طلوع آفتاب تا سیاهی شب را به کار مشغولند همگی مولدان موسیقی ترانه و نغمه می باشند. از آواهای شیردوشی و مشک زنی تا ترانه های قالیبافی و برنج کوبی و از آواهای گله چرانی و نغمات نی و دودوک ساربانی تا لالایی برای خواب کودکان.

ایلی که از سور تا سوگ، از رزم تا بزم و از تولد تا مرگ را با موسیقی زندگی می کند بهترین و شادترین موسیقی هایش را برای نوروز فصل رویش طبیعت انتخاب کرده و اجرا می کند.

گرچه در عصر مدرنیسم این شیوه زندگی آخرین سال های حیات خود را سپری می کند اما امید آن را داریم تمامی آئین های کهن و تمامی شاخصه های فرهنگی آن خصوصا موسیقی به بهترین و دقیق ترین شکل ثبت و ضبط گردیده و در بین نسل های متمادی این فرهنگ به همراه جان مایه های هنری فراوانش ترویج و گسترش یابد.

فصل رویش طبیعت قرین رویش جوانه های امید در دل همه هموطنان بادا و نوروز بر همگان مبارک و همایون باد.
http://www.nay.ir/indexf.php?ACT=DETAIL_SOKHAN&id=61
 نوشته-ای درباره نوروز (برای قشقایی) از دامون شش بلوکی-برای خبرگزاری موسیقی ایران
 
 
 
 


 
ناگفته های جنگ ایران و عراق از زبان وزیر امور خارجه دولت بازرگان
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۸  کلمات کلیدی: جنگ ایران و عراق ، دولت بازرگان ، ابراهیم یزدی ، جنگ در خوزستان

متن کامل مصاحبه ابراهیم یزدی با تاریخ ایرانی:

پیش از اینکه شما وارد وزارت خارجه شوید، از اسفند ۱۳۵۷ درگیری‌های مرزی بین ایران و عراق آغاز شده بود چنانکه در بمباران خانه‌های مسکونی منطقه سیرین در نزدیکی بانه ۱۵ نفر کشته شدند. هر چند دولت عراق در یادداشتی رسمی به دولت ایران، مسئولیت بمباران دهات مرزی ایران را پذیرفت اما تا آغاز رسمی جنگ در شهریور ۵۹، مرزهای دو کشور ناآرام بود. فروردین ۵۸ که شما به وزارت خارجه رفتید، اقدامات پیشگیرانه‌ای از جهت دیپلماتیک برای جلوگیری از درگیری‌های مرزی انجام دادید؟ ارزیابی شما از تحرکات نظامی عراق در مرزهای شرقی‌اش چه بود؟ بوی جنگ را حس می‌کردید؟  

ما با مطالعه‌ای که دربارۀ سایر انقلاب‌های جهان داشتیم، بر این باور بودیم که آمریکا، انگلیس و اسرائیل که ۲۵ سال در ایران مطلق‌العنان بودند، به این راحتی دست از سر ما بر نمی‌دارند. تمام شواهد تاریخی حاکی از این است که آن‌ها انقلاب ایران را پیش‌بینی کرده بودند و هر کاری کردند که از وقوع انقلاب جلوگیری کنند و اگر نتوانستند، انقلاب را منحرف کنند که موفق نشدند. اولین چیزی که به ذهن ما باید می‌رسید که به ذهن خیلی‌ها نرسید این بود که این سه دولت در آینده چه برنامه‌ای برای ایران خواهند داشت؟ بر اساس تجربه سایر کشور‌ها، سه سناریو را پیش‌بینی کرده بودیم که هر سه را هم اجرا کردند. سناریوی اول، ایجاد آشوب و بلوا به منظور ایجاد بی‌ثباتی یا Destabilization بود. اگر روزنامه‌های دو سال اول انقلاب را نگاه کنید، می‌بینید هیچ روزی نیست که در نقطه‌ای از این مملکت آشوب نبوده باشد. این آشوب‌ها با این پیش‌فرض بود که حاکمان جدید‌ نمی‌توانند از عهدۀ مهار آن بر بیایند و سقوط می‌کنند و یا برای بقای خودشان دست به سرکوب می‌زنند و در نتیجۀ آن پایگاه مردمی‌شان را از دست می‌دهند که در این صورت یا سقوط می‌کنند یا برای حفظ و بقای خودشان متوسل به قدرت‌های بیرونی می‌شوند. سناریوی دوم، حمله از بیرون است که تقریباً همۀ انقلاب‌های دنیا این مشکل را داشتند، مانند کوبا و روسیه. سومین سناریو نفوذ در نهاد‌های جدید برخاسته از انقلاب و مراکز تصمیم‌گیری است که برخی از عناصر ناشناخته وارد این مراکز شدند. ما با توجه به سناریوی دوم، در اسفند ۵۷ پیش‌بینی کرده بودیم که به ایران حمله‌ خواهد شد، اما چه کشوری برای حمله داوطلب بود؟ آیا پاکستان توان آن را داشت و در وضعیتی بود که به ما حمله کند؟ ما می‌گفتیم، خیر. دلایلش روشن بود. افغانستان‌ هم خودش دچار درگیری بود. شوروی هم در وضعیتی نبود که بخواهد به ایران حمله کند، چرا که جنگی بزرگتر در می‌گرفت. آمریکا و ترکیه هم از نظر ما جزو حمله‌کنندگان احتمالی نبودند. تنها کشوری که در آن تاریخ پیش‌بینی کرده بودیم به ایران حمله خواهد کرد، عراق بود، چون هم درآمد نفت دارد و هم ادعا‌ها و بهانه‌های خوبی برای حمله داشت.


 
روایت کمونیسم از نوع روسی آن
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۳  کلمات کلیدی: رضا عنایت ، کمونیسم روسی ، کمونیست های ایران ، حزب توده ایران

عنایت‌الله رضا؛ راوی کمونیسم از نوع روسی

در آن سالها که او پیدا شد جو روشنفکری ایران چپ زدگی وحشتناکی را تجربه می کرد. ناگهان اما کسی از درون کمونیسم سر برآورده بود که توشه کم مانندی از تئوری و تجربه مستقیم از زندگی روسی داشت.

می گفت این نظام که شما به آن دل بسته اید، جز تباهی جان انسانها چیزی در بر ندارد. هنوز رسانه های همگانی جهان را این همه یکپارچه نکرده بود که رازها به آسانی از پرده ها برون افتد. تنها کسانی که درون دنیای کمونیسم را دیده بودند، از این چیزها کم و بیش خبر داشتند. هر کس به مخالفت با شوروی حرفی می زد، برچسب نوکر امپریالیسم می خورد. مبارزه علیه نظام شوراها امر ساده ای نبود، اما سابقه اش در حزب توده و فرقه دمکرات، و سپس روی گرداندن از آنها، رنگ ملی به او داده بود.

 
 

 
تدریس و یادگیری زبان مادری حق است یا توطئه؟؟؟
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦  کلمات کلیدی: زبان مادری ، زبان قشقایی ، تدریس زبان اقوام ، فرهنگستان ادب و فرهنگ ایران

اول خبری که فرهنگستان زبان و ادب فارسی متشر کرده است»

کد خبر: 2222873 - تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۱۱/۷ - ۱۷:۳۹

در نشست اعضای فرهنگستان زبان فارسی مطرح شد؛

آموزش زبانهای مادری در استانها بوی توطئه می دهد/ همه چیزِ آموزش صرف کنکور شده است

اکثریت اعضاء فرهنگستان زبان و ادب فارسی با مخالفت در موضوع آموزش زبان مادری به وسیله آموزش و پرورش در استانها که اخیرا از سوی دولت اعلام شده است این مسئله را تهدیدی جدی برای زبان فارسی و یک توطئه برای کمرنگ کردن این زبان عنوان کردند.


 
اختلاف میان بختیاریها و قشقائی ها
ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٤  کلمات کلیدی: اختلاف بختیاری قشقایی ، رابطه ایل قشقایی و بختیاری ، حسینقلی خان بختیاری ، ایلخان قشقایی

 دربارهء علل و چگونگی قتل حسینقلی خان بختیاری نوشته و منتشر گردیده‏ است.بی‏شک یکی از مهمترین علل و عوامل قتل وی،اختلاف و دشمنی‏ فرهاد میرزا معتمد الدوله حاکم فارس یا او بوده است.نوشتار ذیل؛تلاشی در جهت روشنتر کردن نقش معتمد الدوله،در قتل ایلخانی بختیاری می‏باشد که‏ تقدیم طالبان حقیقت می‏کردند.

«زندگی،اقدامات و مناصب»

حسینقلی خان بختیاری،فرزند جعفر قلی خان دروگی و بی‏بی شاه پسند، دختر علی صالح آل جمالی،2در سال 1237 ه.ق.متولد گردید.3پدرش‏ جعفر قلی خان،در سال 1252 ه.ق.هنگامی که حسینقلی،شانزده ساله بود.در جنگ منار،توسّط همنامش جعفر قلی خان بهداروند.به قتل رسید.4لذا او و برادرانش،تحت سرپرستی عمویشان کلبعلی خان،قرار گرفتند.امّا مدّت زمان‏ زیادی نگذشت که میان آنها و عمویشان،اختلاف ایجاد شد.حسینقلی خان،با سیاست و دوراندیشی،خود را به معتمدالدولهء ارمنی،حاکم اصفهان نزدیک‏ نمود و توانست در سال 1262 ه.ق.در سن 24 سالگی،حکومت منطقهء بختیاری‏ را،به اسم یکی از عموهای پیرش به نام مهدیقلی خان بگیرد.ولی خود،عملا ادارهء امور بختیاری را بر عهده گرفت.5او،سپس به منازعه با کلبعلی خان‏ برخاست و او را شکست داد.با پیروزی بر عمو،راه برای او هموار گردید و از آن پس،پلّه‏های ترقّی و موفقیّت را طی نمود.مدّتی بعد،طایفهء چهارلنگ را تحت انقیاد خود درآورد و سرانجام با دستگیری موسی خان بابادی و تحویل‏ او به دولت قاجار،بر طایفهء بابادی استیلاد پیدا نمود.6

 

 


 
صولت الدوله چگونه به ثروت و قدرت رسید؟؟
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢  کلمات کلیدی: خاطرات ملک منصورخان قشقایی ، صولت الدوله ایلخان قشقایی ، مالیات در میان ایل قشقایی ، ثروت ایلخان قشقایی

کتاب خاطرات ملک منصورخان قشقایی پسر دوم صولت الدوله سردار عشایر  که خود نیز یکی از ایلخانان قشقایی بود، به کوشش کاوه بیات و منصور نصیری طیبی در اسفند 1391 به طبع رسیده است. هر دو کوشش کنندگان سابقه تاریخ نویسی در ایلات و وابستگی ایلی و سببی به خان در گذشته  دارند. بنا بر نوشته این کوششگران نوشته های خان چندین دفتر 100-200-300 برگی بوده و آن ها از میان این دست نوشته ها تعدادی را گلچین کرده و کتاب اول را  به دست ناشر سپرده و وعده کتاب های بعدی را هم به خوانندگان داده اند.

منصور نصیری طیبی یکی از این کوششگران است که نوشته هایی در باره ایل قشقایی دارد که در آن ها بیشتر به  قهرمان سازی و حماسه آفرینی های خاندان ایلخان قشقایی  پرداخته است. احتمالا ایشان در انتخاب اسناد به جای مانده از پسر صولت الدوله نیز همین تفکر را به کار گرفته و نوشته ها را به سوی همین هدف هدایت کرده است چو ن که: محتوی کتاب خان  درگذشته را می توان به سه بخش تقسیم کرد. .1معرفی ثروت و دارایی خانواده خان( توانمندی مالی)  .2 جنگ نامه های خانواده صولت الدوله (توانمندی رزمی) .3 زندگی شخصی خان و خانواده (توانمندی خصوصی)


 
از قشقا تا قشقایی: توهم یا واقعیت ؟؟
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: از قشقا تا قشقایی توهم یا واقعیت ، قوم قشقایی ایران ، ملک منصورخان قشقایی ، منصور نصیری طیبی

من معمولا نوشته ها و کتاب هایی که در مورد تاریخ قشقایی است پی گیری می کنم و می خوانم. اخیرا دو نوشته در مورد کتاب های قشقایی را مطالعه کرده ام و از مقایسه این دو نوشته در شگفت شده ام.  یکی علمی و روش مند دیگری ..... و ناوارد. یکی از این مقالات نقدی است که منصور نصیری طیبی در مورد کتاب تاریخ گمشده قشقایی در مجله« جهان کتاب » بهمن واسفند 1391 - شماره 285  و 286 نوشته اند. این نوشته را می توانید در سایت زیر مطالعه کنید:

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/979419

 و دیگری مطلبی است که علی احمد الیاسی دانشجوی دوره دکترای تاریخ ایران اسلامی در نشریه:« کتاب ماه تاریخ و جغرافیا » آبان 1389 - شماره 150 درج شده است که در باره کتاب تاریخ اجتماعی  سیاسی ایل بزرگ قشقایی است. متن کامل نقد را می توانید در این سایت مطالعه فرمایید:

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/692555?sta=%D9%82%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%DB%8C

آقای نصیری طیبی از ترکان قشقایی است و خود نوشته هایی در مورد ایل قشقایی دارد. عنوان مقاله ایشان جالب است. « از قشقا تا قشقایی: توهم یا واقعیت» است. این عنوان  ذهنیت  ناقد را در مورد کتاب نشان می دهد که خود جای تاسف است. ولی ایشان پا را از بررسی این کتاب 


 
← صفحه بعد