از قشقا تا قشقایی: توهم یا واقعیت ؟؟

فرا تر نهاده و به کتاب تاریخ سیاسی اجتماعی ایل بزرگ قشقایی که نویسنده اش با این کتاب یکی است(نوروز دّرداری) را  نیز زیر سوال برده اند. اما به نقد های ایشان توجه کنید:

  1. در مورد کتاب تاریخ اجتماعی سیاسی ایل بزرگ قشقایی چنین می نویسند: «پیش از این نیز با گردآوری نوشته هایی که غالبا از تارنماهای اینترنتی دانلود شده بود به انتشار کتاب حجیمی تحت عنوان تاریخ اجتماعی و سیاسی ایل بزرگ قشقایی(شیراز 1388) مبادرت کرده بود. بی آن که از منابع جدید استفاده کرده یا نکته چندان جدیدی به خوانندگان ارائه نماید.»

الف: آیا به نظر آقای نصیری طیبی در دنیای امروزی که بسیاری از نوشته ها، اسناد، کتاب های کمیاب ، مصاحبه ها، اطلاعات ، اخبار و .... در اینترنت است. دانلود مطلب ناپسند است؟ اگر چنین است خودشان چرا از مصاحبه های ناصرخان قشقایی که در اینترنت است بارها و بارها استفاده کرده اند؟ به نظر ایشان تحقیق یعنی رفتن به بایگانی ها و خالی کردن پوشه ها و گونی های اسناد است؟؟

ب:منابع جدید  یا نکته جدید کدامند؟ نکات آن هایی هستند که آقای نصیریطیبی  به آن ها دست نیافته ؟ یا علاقمند است؟ یا دیگر خوانندگان؟

در مقابل وقتی نقد آقای علی احمد الیاسی را در مورد این کتاب خواندم، متوجه شدم که یک ناقد با حسن نیت و اصولی چه روشی را باید در نقد خود به کار گیرد تا هم خواننده و هم نویسنده کتاب از آن بهره ببرند. وی رئوس محتوای کتاب به قول آقای نصیری طیبی حجیم را ذکر کرده و فصل به فصل نوشته ها را بررسی و تحلیل و اظهار نظر کرده است.

بر خلاف آقای نصیری طیبی که در کتاب نکته جدیدی ندیده است، وی در همه فصول موارد و نکات تازه و قابل توجه ای پیدا کرده و به آن ها اشاره می کند.  به علاوه وی کاستی های کتاب را هم مورد نقد قرار داده است. برای اطلاع آقای نصیری طیبی چند مورد از این نکات را از نوشته آقای علی احمد الیاسی به عاریت می گیرم:

  • ارائه آمارهای جمعیتی ایل قشقایی بر حسب طایفه و اماکن سردسیر وگرمسیر در سالهای مختلف و بر اساس گزارش های مرکز امار ایران در تحلیل تاثیر سیاست های ایلی حکومت مرکزی بر ایل قشقایی بسیار منحصر به فرد و شایان توجه است. استفاده از آمار در تحلیل های تاریخی از موارد برجسته ی این اثر محسوب می شود(ص 51-57)
  • آن چه در فصل سوم کتاب شایان توجه می باشد و از ویژگی های ممتاز آن به شمار می رود این است که مولف تحقیقات جامعی را در مورد فرهنگ بومی و شفاهی ایل انجام داده و از آن جا که خود ایشان نیز دارای علقه های ایلی بوده و آشنایی بالنسبه وسیعی با این حوزه داشته بر غنای آن افزوده است.(ص 60-174)
  • مولف به تاریخ اقتصادی ایل و زیر ساخت های آن پرداخته و اطلاعات مبسوطی را در باره شیوه های امرار معاش و فعالیت های اقتصادی و گونه های مختلف دامداری و زمینداری ایل قشقایی ارائه داده و در بخش قالی بافی ، اطلاعات ارزشمندی در زمینه های انواع طرح ها رنگ ها و نمادهای مرسوم در این صنعت فرا روی خوانندگان خود قرار می دهد که در نوع خود کم نظیر می باشد.مبحث مالیات و انواع آن شامل اطلاعات  گسترده ای در باره ی رابطه میان ایل قشقایی و حکومت مرکزی و بالعکس است.
  • نویسنده به تقسیمات قدرت و ساختار اجتماعی آن   پرداخته و آن گاه اطلاعات و آمارهای جالب توجهی را در باره میزان جمعیت تیره ها و طوایف مختلف ارائه داده که در نوع خود ارزشمند است.
  • بیش از هر چیزی خواننده را با این واقعیت در تاریخ سیاسی جدید ایران رو به رو می سازد که در دسته بندی های سیاسی و حزبی نقش گرایش های ایلی پر رنگ تر از تعلقات اجتماعی است.در این قسمت به تشریح سیاست های عشایری رضا شاه در ایران و سپس فارس پرداخته و آن گاه به زندگی صولت الدوله قشقایی و رابطه ی وی با رضا شاه اشاره کرده که از نقطه نظر چگونگی تعامل حکومت رضاشاه با سران قدرت ایلی در ایران جالب توجه است.
  • شورش های ایل قشقایی و تمرد آنان در برابر استراتژی ایلی رضا شاه یخش دیگری از این فصل را به خود اختصاص داده و به لحاظ ارائه ی کرونولوژی نبردهای عشایر قشقایی در برابر حکومت مرکزی از اهمیتی ویژه برخوردار است.
  • بررسی فراز و فرود سیاست های ایلی رضا شاه در منطقه ی فارس و در ارتباط با ایل قشقایی از مباحث بسیار مهم این اثر است که در بازنویسی تاریخ ایلات ایران در این دوره از ارزش مضاعف برخوردار بوده و از آن جایی که پاره ای از مطالب این مبجث بر اساس تحقیقات میدانی مولف استوار است قابل تامل می باشد.
  •  بررسی روابط سران ایل با شرکت نفت ایران و انگلیس و نقش آنان در تحولات مربوط به این حوزه از سیاست خارجی از جمله مباحث مبسوط این اثر به شمار می رود که از لحاظ شناخت نقش و تاثیر قدرت های ایلی در سیاست خارجی ایران در گذشته قابل ملاحظه است.(ص 461-470).
کتاب ها به ویژه کتاب های تاریخی تنها برای استفاده کارشناسان نیست بلکه باید مورد استفاده و توجه خوانندگان معمولی هم باشد.

.2   نقد کتاب تاریخ گمشده قوم قشقایی

آقای نصیری طیبی، نوشته شان را با این جمله ادیبانه آغاز کرده اند:« اما این کتاب جدید خود آیتی است. کتاب قبلی لااقل به داده های موجود اکتفا شده بود اما در این کتاب با مطالبی رو به رو هستیم که  به رغم دعاوی ، ماخذ آن ها به هیچ روی معلوم نیست.»

کتمان واقعیت به این آشکاری توسط ناقد باور کردنی نیست. هر کس این کتاب را دارد می تواند ورق بزند و مشاهده کند که در زیر اکثر صفحات آن در زیر نویس ها اسم کتاب ها، مقالات ، شماره سنگ نوشته ها، نام نویسنده، نام ناشر و ..... در همه زمینه ها درج شده است. تعداد این زیر نویس ها 191 مورد در یک کتاب 175 صفحه ای است. حال چگونه آقای نصیری طیبی این همه زیر نویس ها ندیده است؟؟؟

در میان منابع ذکر شده می توان نام داران تاریخ نویسی و باستان شناسان معروف را دید. برای نمونه در صفحات 20-43-44- 46 – 50 – 51 – 53 و...... نام مورخان معروق مانند دیالکوف روسی –مایکل وود-بارنت-گوتز- بریس-گلاتز-شولتر و..... در این کتاب به عنوان منابع نامبرده شده اند.

من در شگفتی هستم که چگونه این همه اطلاعات و همه ی این 191 زیرنویس کتاب را در مورد منابع و ماخذ و توضیحات کتاب است ایشان  ندیده و یا نخوانده اند و یا خوانده و ندیده گرفته است. در هر مبحث کتاب منابع و ماخذ آن به روشنی در زیر نویس ها ذکر شده است.

-        از همه مهمتر به آقای نصیری طیبی و به همه عزیران قشقایی توصیه می کنم برای این که خیالشان راحت باشد که برخلاف تصور و تردید آقای نصیری طوسی وجود قوم قشقایی در تاریخ توهم نیست و واقعیت دارد. می توانند وارد گوگل شوند  و با نوشتن Annals of Mursilas II Ten years (وصیت نامه ده ساله مرسیلاس دوم) در  گوگل بنویسند و نوشته های  باستان شناسان گوناگون را  در مورد تاریخ هیتّی به دست آورده و با قوم قشقا آشنا شوید. برای ساده کردن کار من یکی از این سایت ها را برای آقای نصیری طیبی می نویسم:

http://www.hittites.info/translations.aspx?text=translations/historical%2FAnnals+of+Mursili+II.html

-        کتاب تاریخ گمشده قوم قشقایی مربوط به بخشی از تاریخ این قوم در سده های پانزدهم و شانزدهم قبل از میلاد است. که بر اساس کشفیات باستان شناسی مربوط به دولت هیِّتی در آناتولی (ترکیه فعلی) به دست آمده و منتشر شده است. کتاب نیز بر پایه همین سنگ و لوح نوشته ها که توسط کارشناسان باستان شناسی ترجمه تدوین و منتشر شده اند نوشته شده است. بر اساس این اسناد قوم قشقا یعنی قشقایی ها در کناره های دریای سیاه زندگی می کرده اند. آقای نصیری طیبی پرسیده اند« مولف از کجا می داند که این قوم قشقا و قشقایی ها یکی هستند»

برای پاسخ ایشان از نوشته خودشان استفاده می کنم:  

-        کتاب تاریخ گمشده قوم قشقایی در سال 1390  توسط انتشارات تخت جمشید قشقایی شیراز منتشر شده است. کتاب ملک منصور خان قشقایی در سال 1391  توسط نامک چاپ شده است. مرحوم ملک منصور خان در  آخرین یادداشت های خود که در سال  1381 تهیه کرده و در صفحه 504 چاپ شده چنین مرقوم داشته است:

-        «آن قدر که من می دانم قشقایی ها مردمانی بوده اند که به همین اسم در قفقاز و نزدیک دریای سیاه می زیسته اند. بر سنگ نوشته ای در قفقاز کنده شده: قشقایی در حدود سه هزار و دویست سیصد سال قبل مردمان قشقایی در اینجا می زیسته اند. آن ها مردمان غیر قشقایی آن حدود را که در تحت حکومت آن ها بودند خیلی پست می دانستند و اجازه نمی دادند دختران قشقایی با آن ها ازدواج نمایند. ولی قشقایی ها می توانستند با دختر آن ها ازدواج نمایند. آن ها سه ماه در سال با اجازه قشقایی ها محصولات و کالای خود را از دریای سیاه به خارج می فرستادند. قشقایی ها یک سلطنت یا امپراتوری درست کرده بودند که قرن ها به طول انجامید. آخر الامر قومی از شمال بین النهرین(احتمالا سیت) جای آن ها را گرفت. این مطلب در کتابی که در گرجستان نوشته شده آمده است که نزد یکی از بستگان هست.»[1]

 -       قسمت اعظم نوشته ملک منصورخان با متن های موجود در کتاب تاریخ گمشده قوم قشقایی مطابقت دارد. و جالب این است که آقای نصیری طیبی یکی از تدوین کنندگان این کتاب است. چگونه است که نوشته های 175 صفحه ای کتاب مورد نقدشان را  با آن همه منابع و ماخذی (که ایشان ندیده اند!) موهوم تلقی می کند ولی خودشان سندی را در این کتاب چاپ می کنند که تایید کننده مطالب کتاب مورد نقد ایشان است و دلیل وجود قوم قشقایی در کناره های دریا سیاه می باشد.

باید گفت آفتاب آمد دلیل آفتاب جناب نصیری طیبی.

آقای نصیری طیبی در پایان هم نوشته اند که در مورد مهاجرت ترکان به آمریکای شمالی مشخص نکرده اند که این قوم مهاجر، سرخپوستان  ینگی دنیا هستند یا اسکیموها؟

- در کتاب این گروه به نام « اقوام اولیه» نام برده شده است. دوستانی که با تاریخ و زبان آمریکای شمالی آشنایی دارند می دانند که سرخ پوستان را در کانادا بر خلاف کشور آمریکا نه سرخ پوست بلکه (First Nations) می نامند. بنا بر این ضرورتی نداشت که ان ها را سرخ پوست یا اسکیمو نام برده شود. اقوام اولیه نام رسمی و مورد قبول جهانی آنان است.

- خلاصه به نظرم می رسد که نویسنده نقد، آقای نصیری طیبی کتاب ها را کلا نخوانده است و تنها مقدمه کتاب ها را بررسی کرده و با انتخاب جملاتی ناقص دست به نقد نویسی زده است که این شیوه را نه می توان  یک روش علمی و نه از نوع یک برداشت صادقانه دانست. چنین رویه ای از یک نویسنده به ویژه قشقایی پسندیده نیست.

خداوند همه ما را به  به سوی  راستی و درستی هدایت نماید.

 


[1] خاطرات ملک منصورخان قشقایی نشر نامک 1391 

/ 0 نظر / 130 بازدید